شيخ حسين انصاريان
194
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
توضيح داديم : حقيقت امر آن است كه خوشحالى و غم و شادى و اندوه و اميد و ترس انسان و سختى كشيدن و آسايش ديدن او ، همگى نخست بر محور ديد او دربارهء خوشبختى و بدبختى مىچرخد و سپس نعمت و عذاب و امورى از اين قبيل بسته به چيزى است كه به آن نسبت داده مىشود . مثلًا روح براى خود نوعى خوشبختى و بدبختى دارد و جسم نوعى ديگر . همچنين اين دو مقوله براى حيوان مفهومى دارد و براى انسان مفهومى به همين ترتيب . . . انسان مادهپرست دنياخواه كه خلق و خوىهاى الهى را به خود نگرفته و به آداب و تربيتهاى او پرورده نشده است . خوشبختى را همان خوشبختى مادى مىداند و به سعادت روح يعنى خوشبختى معنوى اهميّتى نمىدهد . از اينرو در راه به دست آوردن مال و فرزند و مقام و در راه سلطه جويى و قدرتطلبى ، آزمندانه مىكوشد . او گرچه پيش از همان چيزى را مىخواسته كه اكنون به آن رسيده است ، اما در حقيقت ، خواهان نعمت و لذتهاى خالص خيالى خود بوده است . به همين علت وقتى به لذتى مىرسد آن را همراه با هزاران درد و غم مىيابد . بنابراين تا زمانى كه به آنچه مىخواهد نرسد آن چيز برايش آرزو و مايهء حسرت است و همين كه به آن رسيد مىبيند آن خواستهء او نيست ؛ زيرا در آن عيبها و كاستىها مىبيند كه با غم و دردها و عوامل بىارزش كه به آنها دل خوش كرده بود همراه است . از طرف ديگر به چيزى فراتر از اين امور مادى هم كه مايهء آرامش دل و تسلى خاطر در برابر از دست رفتهها باشد ، دل نبسته است . بنابراين باز گرفتار حسرت مىشود . پس آنچه به دست مىآورد مايهء غم و درد او مىشود و از اينرو رهايش مىكند و به سراغ چيزى بهتر از آن مىرود تا شايد دل دردمندش را شفا دهد و آنچه به دست نمىآورد مايهء دردمندى و دريغ خوردنهاى او مىشود . چنين است حال او وقتى چيزى را به دست مىآورد و حال او كه چيزى